استودیوی پیکسار انیمیشن، همواره رابطهی جالبی با دنبالهها داشتهاند. مانند شرکت مادرشان، شرکت والت دیزنی، پیکسار اغلب به طور آشکارا اعلام کرده است که دنبالههای انیمیشنهای کلاسیکشان کمک میکنند تا ایدههای جدید اصلی تأمین مالی شوند. این گاهی اوقات میتواند بهانهای برای کیفیت پایینتر این فیلمها در مقایسه با نسخههای اصلیشان به نظر برسد، و به طور منصفانهای، احتمال اینکه این دنبالهها در ابتدا موفق نباشند بسیار زیاد است.
نفرین خودساختهی پیکسار تعهدشان به خلاقیت و اصالت با کیفیت بالا در میان آثارشان است که باعث شده فیلمهایی مانند داستان اسباببازی، شرکت هیولاها، شگفتانگیزان، در جستجوی نمو، وال-ئی، راتاتویی، بالا و دیگران به چنین غولهای فرهنگی تبدیل شوند. با این حال، این موضوع همچنین باعث میشود دنبالهها و پیشداستانهای پیکسار به سختی بتوانند با انتظارات همخوانی داشته باشند — آنها مجبورند تلاش کنند تا نه تنها با آثار خود استودیو، بلکه با صنعت انیمیشن و فیلم به طور کلی رقابت کنند.
این احتمالاً فشار زیادی را به همراه دارد، و در حالی که متأسفانه اغلب درست است که دنبالههای پیکسار نمیتوانند همان نوع جادوی نسخههای اصلی را به دست آورند، اما بدون ارزش نیستند. لحظات تأثیرگذار، خندهدار و مؤثری در سراسر مجموعه داستان اسباببازی، دانشگاه هیولاها، در جستجوی دوری و شگفتانگیزان ۲ وجود دارد، حتی اگر برخی از آنها به اندازه نسخههای اصلی به یاد ماندنی نباشند. این ما را به درون و بیرون ۲ میرساند، ادامهای بر اثر ۲۰۱۵ پیت داکتر که ذهن و احساسات یک دختر جوان به نام رایلی را کاوش میکرد. داکتر، که اکنون به عنوان مدیر ارشد خلاقیت در پیکسار فعالیت میکند، بسیاری از چیزهایی را که به استودیو شهرت فوقالعادهای دادهاند، مشارکت داشته است، از جمله کارگردانی شرکت هیولاها، بالا، روح و همچنین کار در پشت صحنه بسیاری از دیگر آثار.
همراه با کوکو در سال ۲۰۱۷، درون و بیرون در زمانی که دنبالهها رونق داشتند، موفقیت بزرگی بود — از ۱۱ فیلم پیکسار منتشر شده در دهه ۲۰۱۰، تنها چهار تا اصلی بودند. درون و بیرون ۲ در لحظهی حساس دیگری میآید که استودیو، ظاهراً در حال پاکسازی بیشتر از داراییهای باارزش خود است، و متأسفانه به عنوان نشانهای از نوع محتوای متوسط، خوب اما نه عالی که ممکن است در سالهای آینده ببینیم، عمل میکند. موارد زیادی در این دنباله وجود دارد که میتوان لذت برد، اما وقتی مجبور به مقایسه با خلاقیت، داستانگویی و احساسات نسخه اصلی میشود، نمیتواند با آن برابری کند.
کارگردانی این فیلم توسط کسی من در اولین کارگردانی فیلم بلند او و نویسندگی من، مگ لوفاو و دیو هولستین (پیت داکتر تنها به عنوان تهیهکننده اجرایی بازمیگردد) انجام شده است. درون و بیرون ۲ داستان احساساتی را که در ذهن رایلی زندگی میکنند، ادامه میدهد. اکنون یک دختر ۱۳ ساله که در آستانه ورود به دبیرستان است، رایلی (با صداپیشگی کنزینگتون تالمن) دوباره در حال تجربه تغییرات بزرگی است که باعث هرج و مرج در مقر اصلی ذهن او برای شادی (امی پولر)، غم (فیلیس اسمیت)، خشم (لوئیس بلک)، ترس (تونی هیل) و نفرت (لیزا لاپیرا) میشود. برای پیچیدهتر شدن اوضاع، والدین رایلی، آقای و خانم اندرسن (با صداپیشگی کایل مکلاکلان و دایان لین)، او را به یک اردوگاه هاکی تابستانی میفرستند که در آنجا مجبور به تحت تأثیر قرار دادن بازیکن محبوب هاکی مدرسه، والنتینا “وال” اورتیز (لیلیمار)، در حالی که رابطهاش را با بهترین دوستانش بری (سوماویه نوردین-گرین) و گریس (گریس لو) متعادل میکند، میشود.
احساسات جدیدی به ذهن رایلی وارد میشوند و با آنها در کنترل یک کنسول جدید نارنجی رنگ که جایگزین کنسول بنفش قدیمی شده است، شادی و دیگران اخراج میشوند. گروه جدید به رهبری اضطراب (مایا هاوک)، یک بستهی نارنجی و بیشفعال از اعصاب که وسواس هر سناریوی بد ممکن را برای رایلی دارد، معرفی میشوند. هی، مگر این کار ترس نبود؟ به طور اقرار، فیلم اول خیلی دقیق درباره چگونگی کارکرد دنیای درونی رایلی نیست، اما این دنباله ناگزیر جزئیات را درباره اینکه چه کسی چه کاری انجام میدهد و به چه منظور بیشتر پیچیده میکند.
توجه کنید به بقیه تیم اضطراب که شامل حسادت (آیو ابدیری)، کسالت (ادل اگزارکوپولوس) و شرم (پل والتر هاوزر) هستند. مشخص نیست چه وظیفهای دارند. حسادت به نظر میرسد که شریک اضطراب باشد و هرچه او تصمیم میگیرد را دنبال میکند، و کسالت تنها چند بار وقتی رایلی تظاهر به خونسردی و غیرمهم بودن میکند به جای اینکه واقعاً خسته باشد، نقش میگیرد. یک جوک درباره خستگی و بیتفاوتی نوجوانان به نظر آسان میرسد، بنابراین کمی عجیب است که با وجود اینکه کسالت یک شخصیت است، در واقع آن را در عمل نمیبینیم.
در مورد شرم، تنها وظیفه آنها به نظر میرسد که رایلی را سرخ کند. این احساس جدید هرگز در فیلمنامه هیچ عملکرد خاصی ندارد. این بخش از احساسات جدید همه به نظر میرسد که شخصیتهای درجه سوم هستند. خوشبختانه، اضطراب شخصیت و اهمیت روایی کافی دارد تا آن را جبران کند. خواننده-بازیگر مایا هاوک (چیزهای عجیب، شهر سیارکی) بهترین اجرای خود را در درون و بیرون ۲ ارائه میدهد. اضطراب با انرژی دیوانهوار و لبخندی دنداننما داستان را هدایت میکند، همه شکها و ناامنیهای رایلی را تا یازده زیاد میکند و او را از درون تغییر میدهد زیرا شادی و دیگران کنار زده میشوند.
لذت بردن از هرج و مرج کارتونی کمیک که همه احساسات درونی رایلی در آن قرار میگیرند، طراحیهای عروسکمانند و ویژگیهای متمایزشان آسان است. این دنباله پیکسار هیچ کمبودی از شوخیهای خوب ندارد، با سرعت سریع اما نه عجولانهای پیش میرود و حداقل کمی از جرقه خلاقانه فیلم اول را دارد. معرفی سیستم اعتقادی شخصی رایلی، جریان آگاهی او، “سارکاسمها” و دیگر شوخیهای خلاقانه تنها به تقویت جهانسازی قابل توجه فیلم کمک میکند.
با این حال، درگیری مرکزی بین شادی و اضطراب بر سر “حس هویت” رایلی قویترین جنبه درون و بیرون ۲ است — مبارزهای بر سر اینکه آیا رایلی میتواند به خودش به عنوان فردی مهربان و خوب وفادار بماند یا اینکه ورود به سن بلوغ و فشارهای اجتماعی جدید او را به طور غیرقابل برگشتی تغییر خواهد داد. حس هویت یک مفهوم جدید زیبا برای دنیای درون و بیرون است، یکی که به نظر میرسد یک پیشرفت طبیعی از چیزی است که پیت داکتر و تیمش با فیلم اصلی خلق کردهاند و بیشترین هماهنگی را با ایده اصلی آن دارد. طراحی بصری چگونگی به وجود آمدن آن نیز خیرهکننده است.
مشکل اصلی درون و بیرون 2 این است که هرگز تا حدی که باید با فرصتی که این فیلمنامه به او داده، پیش نمیرود. ورود به ذهن یک نوجوان موضوعی پیچیده است و در حالی که میتوان از این که این فیلم پیکسار تمرکز خود را بر تغییرات احساسی و روانی رایلی بیش از تغییرات جسمی قرار داده است، قدردانی کرد، هنوز هم به نظر میرسد که در حال دور زدن جنبههای پیچیدهتر این لحظه شکلگیری زندگی کودکان است. درون و بیرون 2 فاقد قدرت و صداقت سایر فیلمهایی است که با این سنین سر و کار دارند، مانند کلاس هشتم، خداوندا، آنجا هستی؟ منم مارگارت، و فیلم آینده دیدی.
برخلاف سایر فرانچایزها، انیمیشنی یا غیره، درون و بیرون ۲ به نظر نمیرسد که به اندازه کافی با مخاطب اصلی یک دهه پیش خود رشد کرده باشد. این به این معنا نیست که باید محتوای صریح یا پیشنهادی باشد تا داستان بزرگ شدن واقعیتر به نظر برسد، اما مشکلات رایلی در نهایت خیلی ایمن به نظر میرسند — انگار فیلمسازان نمیخواستند کاملاً با پیچیدگیهای مشکلات نوجوانی اولیه درگیر شوند. داستان این بار به اندازه گذشته جذاب نیست و قدرت ضربه احساسی آن را کاهش میدهد. درون و بیرون 2 همچنین دیدگاه والدین آشکار فیلم اصلی را از دست داده است، که بخش مهمی از چیزی بود که آن را به خوبی کار کرده بود.
درون و بیرون 2 در نوع خود مؤثر و سرگرمکننده است، اما تنها نشان میدهد که پیکسار چقدر راه دارد تا اگر واقعاً میخواهد چالش پیشی گرفتن از خود را به جای تکرار خود در سالهای آینده تکمیل کند، پیمایش کند.